تبلیغات
دوست داشتن دلیل نمی خواد
دوست داشتن دلیل نمی خواد

یکبار معنا کن مرا

سه شنبه 17 آذر 1388

 

 

1.میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می كرد بهم چی گفت ؟ جایی كه میری مردمی داره كه می شكننت نكنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توكوله بارت عشق میزارم كه بگذری، قلب میزارم كه جا بدی، اشك میدم كه همراهیت كنه، ومرگ كه بدونی برمیگردی پیشم 2.رفاقت به معنی حضور در كنار فردی دیگر نیست بلكه به معنی حضور در درون اوست !

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دید

من آن رودم که تنها آب دارم ، نگاهی خسته و بی تاب دارم ، من عشق نور دارم در دل اما ، فقط تصویری از مهتاب دارم

دوست بهترین واژه در جهان است، اما كسانی كه معنی آن را نمی فهمند این واژه را بدنام كرده اند. دوست، دشمن تنهایی یك تنهاست

ما همیشه کسانی را که به فکرما هستن رو به گریه می اندازیم ، گریه می کنیم برای کسانی که به فکرما نیستن و به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن

به دریا بزن قایقت می شوم ، حقیرم ولی لایقت می شوم ، من عاشق شدن را بلد نیستم ، تو یادم بده عاشقت میشوم

فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا

 

 


خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به خدا گفته‌ بودم.

یکشنبه 15 آذر 1388

خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به خدا گفته‌ بودم.


جواب می شنیدم

از قطره‌ تا دریا راهی‌ست‌ طولانی.

راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری.

هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست.


از عشق عبور کردم و گذشتم. عشق‌ راپشت‌ سر گذاشتم.
عشق ایستاد و منجمد شد.

عشق روان‌ شد و راه‌ افتاد.

و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت.


تا روزی‌ که‌ خدا گفت:

امروز روز توست.

روزعاشق شدن.

خداعشق را به‌ قلبم رساند.

عشق طعم‌ یاس را چشید.

طعم‌ یاس را.

اما...


روزی‌ عشق‌ به‌ خدا گفت:

از دریا بزرگتر، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست؟


خدا گفت: هست.


عشق گفت: پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم.

بزرگترین‌ را.

بی‌نهایت‌ را.


خدا عشق‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت:

اینجا بی‌نهایت‌ است.


آدم‌ عاشق‌ بود.

دنبال‌ کلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد.

اما هیچ‌ کلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت.

آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یک‌ قطره‌ ریخت.

عشق‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور کرد.

و وقتی‌ که‌ اشک‌ از چشم‌ عاشق‌ چکید،

خدا گفت:

حالا تو بی‌نهایتی،

چون که‌ عکس‌ من‌ در اشک‌ عاشق‌ است


من پذیرفتم که عشق افسانه است ،

جمعه 13 آذر 1388

من پذیرفتم شکست را ،

پندهای اهل دور اندیش را ،

من پذیرفتم که عشق افسانه است ،

این دل درد آشنا افسانه است ،

می روم از رفتن من شاد باش ،

از عذاب دیدنم آزاد باش ،

چون که تو تنهاتر از من می روی ،

آرزو دارم که تو عاشق شوی ،

آرزو دارم بفهمی درد را ،

معنی برخوردهای سرد را .

 


او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معنا سوختیم .

چهارشنبه 11 آذر 1388

 

                          همه بغض من تقدیم غرور نازنینت باد ،

                                               غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد .

 

ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم ، او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معنا سوختیم .

 

اگر آواز می خوانم ،

اگر اندوه از چشمان من پیداست ،

اگر راه گلویم را گرفته بغض پنهانی ،

اگر دریا نه یک رودم به سمت خود پریشانی ،

اگر باران ندارم ابر بی بارم ،

اگر دیوانه ام مستم فقط یک آروز دارم

بدانی : دوستت دارم

 


دل بسوزد خانه ی دلبر شود

سه شنبه 10 آذر 1388

باید آهسته نوشت.

بادل خسته نوشت

با لب بسته نوشت.

گرم و پر رنگ نوشت.

روی هر سنگ نوشت.

تا بدانند همه

كه اگر دوست نباشد دل نیست

 

امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم

خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم

بدرقه لازم ندارم، خودم میرم عزیزترین

نذار بمونه زیر پا ، قلبمو بردار از زمین

دوستت دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود

غافل از این که قلب من منتظر اشاره بود...

 

نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست ،

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست ،

نی بسوزد خاک و خاکستر شود ،

دل بسوزد خانه ی دلبر شود


همیشه پیشت میمونم !

یکشنبه 8 آذر 1388

حالم خوبه! چون به زمین نزدیکم. ریشه هام در اعماق تاریکی گم نمی شن. در جست و جوی آب و روشنایی در حرکت اند. نبض زمین رو می شنوم. گرمای خاک رو حس می کنم. نوری که پوسته سخت تنم رو می شکافه، از جنس آفتابه! مهربون و صمیمیه. به نوای نور اعتماد می کنم، قد می کشم و بالا می روم. به تو که به من خیره شدی سلام می کنم. با من خبری هست، که مثل گل، میل شکفتن داره و مثل میوه بی تاب رسیدنه! منتظرم باش! من به زودی در رگ های احساست جاری می شم.
حالم خوبه! چون آسمان از من دور نیست. آبی آرام، منو صدا می زنه. می تونم تو رنگ آرامش فرو برم. همه رنگ های نگاهم رو محو کنم. از محو هم عبور کنم و به نادیده ها، دیده بشم. می تونم مثل ابری، پر از حادثه بارون بشم. مثل باد، آزاد بشم. مثل مسافر، همواره در سفر باشم. می تونم متن روشنی برای طلوع خورشید باشم و شبی پر از آواز جیرجیرک ها. می تونم وسیع باشم. می تونم روح یک شعر در خیال یک شاعر مهتاب زده باشم. منتظرم باش! من به زودی در رویای تو تعبیر ساده ای از خوشبختی می شم.
 
حالم خوبه! چون لبخندم حاضره و غم هام همیشه غایب اند. می تونم با هر بهانه ای در هوای کودکی نفس بکشم، به تلفن همراه کودکی ام زنگ بزنم و ساعت ها بی آن که نیاز به شارژ داشته باشم، با کودکی ام گپ بزنم. می تونم تازگی رو با احساس سپاس از بودن تکثیر کنم. می تونم از لحظه های در حال عبور با خودم عکس های رنگی بگیرم. می تونم از روی هر جمله مهرآمیز، مشق کنم. می تونم صدای خنده هامو مثل کفترای روی بوم، هی پر بدم. می تونم مزه زندگی توی آبی که می نوشم باشم. می تونم طعم لذت توی سیبی که می بویم باشم. منتظرم باش. به زودی، لحظه دیدار تو با خودت، در قاب آیینه می شم.
حالم خوبه! چون با درخت ها دوستم. سبزم هنگام بهار و هنگام هجرت به آغوش زمین، زرد و سرخ و نارنجی ام. یکی منو که رو تاب نشستم هل بده! بی تاب کندن از زمین و رسیدن به آسمونم. پر از وسوسه پروازم. یکی هلم بده. مشتاق عبور از دریای توفانی ام. وقت انتظار، صبورم. وقت حرکت، اهل خطر کردنم. وقت ناچاری، تسلیمم! منتظرم باش! به زودی یکی تو رو هل می ده. یکی که عین خودته!
حالم خوبه! چون با چشم هام آشتی ام. با گوش هام رفیقم. وقت سکوت، شنوایم. با رویاهام همراهم. وقت بیداری، هشیارم. با زندگی، همبازی ام. وقت بازی، خوشحالم. با آدم ها، دوستم. وقت دوستی حساسم. با عشق، همدلم. وقت عاشقی، دیوانه ام. حالا به من بگو: حال تو چطوره؟ حال من که خوبه!
اگه حالت خوب باشه، خبر خوبیه! انگار یکی به من اضافه شده، وسیع تر شدم. اما اگه حالت بد باشه باید کمی حوصله کنی. تا با هم ریشه های حال بد رو بکنیم. حال بد، خودشو با نشونه هایی معرفی می کنه، نام و نام خانوادگی، محل و روز تولد و بقیه نشونه ها. تو با این شناسنامه، از احوال خودت باخبر می شی. مثلاً نشونه هایی مثل: تنبلی، افسردگی، خستگی بی دلیل، کلافگی، خشم و زودرنجی، منفی بافی، تنگ نظری، حسادت، ترس و دودلی، این حالت ها نشونه های حال بده!
حال خوب هم نشونه ایی داره مثل: آرامش و صبوری، شادی و سرخوشی، مثبت بینی و نیک اندیشی، فعال بودن، مسوول بودن، حساس بودن، مهرورزی کردن، لبخند زدن و خیلی نشونه های دیگه.
توجه کن که مبدا و منشا همه این حالات تو هستی.
نقطه پیدایش هر کدوم از این حالت ها، تویی!! هیچ کس نمی تونه حال تو رو خوب یا بد کنه، به جز احساس تو و خواست تو.
 
تو برای رسیدن به حال خوب نباید به دنبال بهانه هایی خارج از وجودت بگردی، دستگیره هایی که به اون ها بچسبی و با تعلق و وابسته شدن به اون عوامل، احساس خوشایندی به تو دست بده.
اگه تو به دنبال دستگیره باشی همیشه این خطر هست که این دستگیره ها لق بشن یا از جا کنده بشن، اون وقته که تو با اولین برخورد سقوط می کنی و تعادلت رو از دست می دی.
تو باید بیاموزی که به جای ردیف کردن نداشته هات و شمردن بایدها و نبایدها، به چیزهایی نگاه کنی که واقعی اند، ملموس و مهم هستند.
چیزهای واقعی نکاتی هستند که ارتباط مستقیم با نیروهای حیاتی تو دارند. مثل اهمیت ساده بودن، آرامش داشتن، صبور بودن، اتکا به نفس داشتن و مصمم و با اراده بودن. این نشانه ها، هم ملموس اند و هم بسیار مهم، چون غیبت هر کدوم از این خصوصیات تو رو از نظم و تعادل خارج می کنه و امکان حرکت و رشد به تو نمی ده و احساس شادمانی رو از تو می گیره.


گفتمش زلف چو زنجیر بتان از پى چیست

شنبه 7 آذر 1388

سالها دل طلب جام جم از ما مى‏كرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا مى‏كرد

گوهرى كز صدف كون و مكان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا مى‏كرد

مشكل خویش بر پیر مغان بردم دوش

كاو به تأیید نظر حلّ معمّا مى‏كرد

دیدمش خرم و خوش‏دل قدح باده به دست

وندران آینه صدگونه تماشا مى‏كرد

گفتم این جام جهان بین به تو كى داد حكیم

گفت آن روز كه این گنبد مینا مى‏كرد

گفت آن یار كزو گشت سَرِ دار بلند

جرمش این بود كه اسرار هویدا مى‏كرد

فیض روح‏القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بكنند آنچه مسیحا مى‏كرد

گفتمش زلف چو زنجیر بتان از پى چیست

گفت حافظ گله‏اى از دل شیدا مى‏كرد


باد صبا

جمعه 6 آذر 1388

 

دوباره آمده ام از جاده های بی قرار

دوباره آمده ام از جاده های بی شکیب

دوباره آمده ام تا در اوج چشمان تو

غزل عشق را دوباره از نو معنا کنم .

 

 

 

 

در اندیشه چشم تو مست وغزلخوانم من

یکدم کنار سبزه و یار و گلستانم من

تا کی شراب و می مستی نخورم

باده در ساغر و پیمانه هستی نخورم

بگذار به یک جام مرا مست کنند

عکس رخ تو در نظرم هست کنند.

 


بهترین لحظات زندگی ...

جمعه 6 آذر 1388

عاشق شدن
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
هزار تا نامه داری

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

آخرین امتحانت رو پاس کنی

کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
نمی کردی پول پیدا کنی

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
بهش بخندی !!!

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
طول بکشه

بدون دلیل بخندی

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
از شما تعریف می کنه

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
هم می تونی بخوابی !

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما
می یاره



عضو یک تیم باشی


از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

دوستای جدید پیدا کنی

وقتی "اونو" میبینی دلت هری
بریزه پایین !

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
ببینید که فرقی نکرده



عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
احمقانه ای کردند و بخندی
و بخندی و 
باز هم بخندی .......


اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


قدرشون روبدونیم

زندگی یک
مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
هدیه است که باید ازش لذت برد


************ ****
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به
تو نشان میده تو 1000 دلیل
برای
خندیدن به اون نشون بده.

(چارلی چاپلین)


خنده داره...

شنبه 25 مهر 1388

چقدر خنده داره که ... * چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! * چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! * چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره! * چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! * چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! * چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از كتاب آسمانی سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه ! * چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما در برنامه عبادت به آخرین صف ها تمایل داریم! * چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! * چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان دینی رو به سختی باور می کنیم! * چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن! * چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم! * خنده داره اینطور نیست؟ * دارید می خندید ؟ * دارید فکر می کنید؟


ما دل به غم تو بسته داریــم ای دوست

پنجشنبه 16 مهر 1388

     ما دل به غم تو بسته داریــم ای دوست


درد تو به جان خسته داریم ای دوست                    

 

 

از احساسم جدا گشتی به روی عشق خندیدی

گمان كردم كه این آخر كمی از عشق ترسیدی

گمان كردم كه شرمت شد بگویی عاشقت هستم

گمان كردم نفهمیدی كه من هم عاشقت بودم

همیشه با دلم گفتم كه رفته باز می آید

دلم خندید و من افسوس معنایش نفهمیدم

ولی امروز می دانم كه هرگز تو نمی آیی

گمان نه من یقین دارم وجودم را نمی خواهی

دلت یار دل دیگر دلم با تو غریبانه

نگاهم را نمی بینی نگاهی بس صمیمانه


بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

چهارشنبه 15 مهر 1388

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرمای تب


بوسه یعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه سرفصل کتاب عاشقی

بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من , با من بمان

شرم در دلدادگی بی معنی است

بوسه بر می دارد این شرم از میان

طعم شیرین عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

بهترین هدیه پس از یک انتظار

بشنوید از من فقط یک بوسه است

بوسه را تکرار می باید نمود

بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

بوسه یعنی وصل جانها از دولب

بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود

 

www.onlyiloveyou.blogfa.com

 

عشق و نابینایی، خواهران دوقلو هستند.


ای باغ تبسم لب من از تو تهی شد

دوشنبه 13 مهر 1388

شب رفتن تو جان رود از تن من رسد تا به فلك ناله و شیون من

غبارین شد از این غم گل سرخ دلم كه شد بی تو خزان فصل شكفتن من

پس از تو نه قراری،نه باغی نه بهاری نه شوق گل و گلگشت،من و كنج حصاری

ای طالع خوش كوكب من از تو تهی شد ای اختر روشن شب من از تو تهی شد

ای عطر تكلم سخنم پر نشد از تو ای باغ تبسم لب من از تو تهی شد

ای كار و كس من،ای همنفس من وقتی تو نباشی،دنیا قفس من

پس از تو نه قراری،نه باغی نه بهاری نه شوق گل و گلگشت،من و كنج حصاری

 

www.onlyiloveyou.blogfa.com

 

 

 


رشته ای بر گردنم افکنده دوست .....

شنبه 11 مهر 1388

رشته ای بر گردنم افکنده دوست .....می کشد انجا که خاطرخواه اوست

 

نمی دانم شابد به نسیمی که صبح گاه در سایه روشن حسرت و لبخند از کنار دستهایت عبور کرد می اندیشی و من به آن بادبادکی فکر می کنم که در سپیده دم ستاره و اسپند در نگاه زلال تو تخم گذاشت و تو نم نم در تنهایی و ماه ناپدید شدی و تنها رد پایت در امتداد مسیرهای خیس بی پایان جا ماند

نمی دانم کدام پرنده در نبض مدادهایت جاری بود که هیچ کاغذی در وسعت حجم آن نگنجید راستی نگفتی کدام باد بادبادکهایت را با خود برد 

 به عشق چشم تو بی قرارم به راهت روز و شب چشم انتظارم بگو با من به لحنی نرم و آرام بگو زیبا چقدر باید ببارم چرا گفتی من زیباترینم تو را تنهای تنها می گذارم برو چون با نگاه عاشق خود تو را دست خداوند می سپارم

هر وقت دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره هر وقت نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست از غصه بشکنی به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته 

 سکوت میکنم که نگفتنم بهتر است که نفس کشیدنم بهانه است. بهانه ای برای انتظار. دروغ و صد دروغ که برگردی. باور نکردن رفتنت از کنار من. شکستن سکوت شب با گریه های من. خسته ام از بی وفایی تو نمی توانم حتی گله ای کنم از حرف های تو. این عشق گلویم را بسته...چه بگویم که نگفتنم و گفتنم رسواییست! دلیل بر نبودن عقل است بر این عاشق تنها !


ما دل به غم تو بسته داریــم ای دوست

جمعه 10 مهر 1388

 

 

 

            ما دل به غم تو بسته داریــم ای دوست


درد تو به جان خسته داریم ای دوست                    

 

 

از احساسم جدا گشتی به روی عشق خندیدی

گمان كردم كه این آخر كمی از عشق ترسیدی

گمان كردم كه شرمت شد بگویی عاشقت هستم

گمان كردم نفهمیدی كه من هم عاشقت بودم

همیشه با دلم گفتم كه رفته باز می آید

دلم خندید و من افسوس معنایش نفهمیدم

ولی امروز می دانم كه هرگز تو نمی آیی

گمان نه من یقین دارم وجودم را نمی خواهی

دلت یار دل دیگر دلم با تو غریبانه

نگاهم را نمی بینی نگاهی بس صمیمانه



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    نظر شما در رابطه با چگونگی مطالب





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها